اصلا دوست ندارم در باره ی انتخابات بنویسم چون به نظر من اصلا هم چین چیزی در ایران وجود نداره.
یه شعر از نظامی و یه عکس خوشگل تقدیم به همه ی دوستانم...
بیا بابیا ساقی از خنب دهقان پیر می ای در قدح ریز چون شهد و شیر
نه آن می که آمد به مذهب حرام می ای کاصل مذهب بدو شد تمام
نو روز بر همه پارسیان و پارس اندیشان خجسته

آزادباشید
24 اسفند - شب قدر
شب قدری بود دی روز! اما چه شب قدری ؟
این اولین شب قدری بود که از ساعت هشت صبح شروع شد. در کمال نا باوری این اولین شب قدری بود که نه در طول آن، بل که قبل از آن بر گزار کننده گان اش قرآن به سر گرفتند و دعا کردند و ... تا مردم را مجاب کنند که بیایید و ثواب ببرید. این اولین شب قدری بود که به جای امام علی ، به جای مظهر عدل و آزاده گی، این بار همه در سوگ خود آزادی و عدل نشتند. در سوگ جهل (عده ای از) مردمان. مردمانی که هنوز به دیروزشان امیدوارند، آینده را کشته اند و امروز را می خواهند.
به آمار و ارقام انتخاباتی که گوش کنی خنده ات می گیرد. فکر کنم اگر آرای شهرستان ها را جمع کنی بیش از جمعیت ایران باشد. انتخابات که طبق معمول نا سالم بود. این بار حتی به ناظران اصلاح طلب هم اجازه ی نظارت ندادند (از حدود 3400 نفر فقط 900 بازرس مجوز گرفتند). همان طور که به کاندیداهاشان. هرچند بود و نبودشان یکی است. از زمان خاتمی که قدرت شان بیش تر نمی شد.
به نظر می ریسد شرکت نکردن مردم در انتخابات کمی دولت را در اجرای امور نرم تر کند. همان طور که فرمانده نیروی انتظامی گفته بود در سال آینده با ماموران افراطی برخورد خواهد شد و برنامه ی جدیدی برای جمع کردن ماه واره نداریم و...
حالا باید دید نتیجه ی آرای مردمی که به خاطر مشت کوبیدن بر دهان آمریکا و دشمن رای دادند، نه به خاطر سرنوشت کشورشان، چه خواهد شد.
دو خبر کوتاه
دوستان مان هنوز در چنگ استبدادند. قصابان و توکلی و منصوری، سه دانش جوی بازداشت شده که در قتل گاه اوین به سر می برند هنوز به خانواده شان ملحق نشدند تا در کنار هفت سین نوروز با هم باشند. آزاد باشند. خانواده های این عزیزان در نامه ای به شاهرودی خواستار اجرای عدالت در مورد فرزندان شان شدند. آن ها با بیان این که: با وجود تهیه قرار وثیقه ۸۰ میلیونی که دادگاه خواسته بود هنوز فرزندان شان در زندان اند افزوده اند اگر فرزندان شان شب عید کنارشان نباشند سال را پشت دیوار اوین تحویل می کنند. آزادباشند.
یک دختر 16 ساله (گرگان) و یک دختر 18 ساله (کردستان) به خاطر ازدواج اجباری خودکشی کردند.
آزادباشید
24 اسفند
انتخابات مجلس شورای اسلامی
شما در کدام گروه جا دارید؟
1- دسته ای که رای دادن را احترام به مقدسات و وظیفه ملی و شخصی خود می دانید.
2- گروهی که رای سفید می دهند.
3- گروهی که به این امید که نماینده شان تغییری در وضع قیمت و سایر مشکلاتتشان بدهد، آرای خور را به صندوق می اندازند
4- گروهی که برای بقای این حکومت وانقلابش رای می دهند.
5- گروهی که برای این که دانش جو یا کارمند دولت اند ، از روی نوعی دلهره و هراس در انتخابات شر کت می کنند تا مهر رای را داشته باشند.
حال چند نکته:
آیا می دانید قیمت گوشت در این دو سال به اندازه ی تمام دوران ریاست جمهوری خاتمی بالا رفته؟ (مرز ده هزار تومان)
آیا به یاد دارید چه جوانانی و چه گونه به اسم پوشش و حجاب زیر کتک و چوب مزدوران این دولت رفتند؟
بنزین را هم که به یاد دارید.
آبرو ریزی هایی که با دست گیری ملوانان انگلیسی از ایران رفت را چه طور؟
زندانیان سیاسی که زیر شکنجه های مزدوران دولت جان دادند و نیمه جان شدند را می شناسید. مثل زنده یاد اکبر محمدی
ضرب و شتم زنان در هفت تیر را به یاد دارید؟
...
زیاد وقت تان را نمی گیرم
می دانم که این ها را می دانید. فقط یک یاد آوری بود.
اما به اصل مطلب بر گردیم. گروه اول؟ کجای اسلام آمده که به دولتی که یک حرف راست نمی زند، وظیفه دارید که رای بدهید؟ به کسی که قرار بود نفت را بر سفره ها تان بیاورد ولی نان را هم از خانه هاتان برد. دولتی که آن قدر برای مردم اش کم ارزش قاول است که با رد صلاحیت های غرض ورزانه اش حیطهی فکر مردم اش را محدود می کند.
گروه دومی ها از نظر من آن قدر انسان های کم دانشی هستند که نمی دانند رای شان یعنی موافقت با دولت.
گروه سوم؟ ها اغلب آدم های ساده ای هستند که هنوز حرف ها خمینی را مبنی بر آب و برق مجانی و این حرف ها اساس این جامعه می دانند. نه جانم این ها به خود آقای خمینی به حرم اش رفت. اگر باور نداری برو نظامیانی که هر سال با او بیعت می کنند را ببین با حسن اش چه رفتاری کردند.
ضد ایران و ایرانی. موافق تبعیض و اعمال جرم بر روی کودکان. موافق حبس فکر (که شدنی نیست) و زندانی سیاسی.
و گروه آخر عده ای بز دل که حتی جرات بیان کردن اندیشه شان را ندارند. یا شاید هم با نشان دادن مهر رای شان جایزه ای چیزی می گیرند.
یک نگاه به سی سال رفته همه چیز را برایمان روشن می کند.
آزادباشید
آزاد باش
از آغاز پیدایش آدمی به فکر دست یافتن بود. به هرچه که نیاز داشت و یا شاید هم گاهی چیزهایی که نیاز نداشت.خاک،آب،حیوانات،حتی انسان ها و... . جهان آن اندازه کوچک بود که رویای به دست آوردن همه ی آن برایش آرزوی دور از ذهنی نبود.
تا این شد که آدم به راه افتاد، رفت و رفت تا دورادور. ولی پایانی برای زمین خاکی نبود. آن اندازه رفت تا به نقطه ی آغاز باز رسید.دو باره ها به راه افتاد. ولی این بار چیزی که دید باور نکرد; هیچ کدام از چیز هایی که دیده بود مانند مرتبه ی نخست نبود.راه ها، خانه ها، کشت زار ها، آدم ها، و هیچ چیز به جز آب روان مانند نخستش نبود. پاک و زلال و بی رنگ و بو، همه چیز را درونش جای می داد و به هر جا می رسید به شکل همان در می آمد و بر هر خاکی گذر می کرد آبادش می کرد.اما چیز های دیگر نه، زمین حاصل خیز خشک شده بود و زمین برهوت حاصل خیز. درختان بریده شدند تا از سبزی زمین کاسته شود. آدم ها را دید که به تکاپو افتاده اند، برای نان بیش تر، برای خاک گسترده تر. برای همه ی این ها به آب نیاز داشت تا نان بپزد و زمینش را پر از محصول ببیند.آب به اندازه ی کافی بود. تا اینکه کم کم چاه آب خانه هایی رو به خشکی می رفت، پس به فکر چاه هم سایه اش افتاد و به خود زحمت چاه کندن نداد. از در دوستی و طلب کمک وارد شد و دوستی و کمک دید. کمک که دید به فکر طلب کمک بیش تر افتاد و زیاده خاهی را در خود آفرید. به سبب زیاده خاهی به هم سایه های دورتر هم سری زد. با گذشت این ها ارتباط جمعی شکل گرفت چون نیاز ها افزون شده بود و هر کس به تنهایی از پس بر آوردن همه اش بر نمی آمد.
در ادامه دولت هایی پدید آمدند که وقتی نیاز یک هم سایه را مبرم دانستند بیش تر طلب کردند و کم تر دادند. بی عدالتی شکل گرفت.دولت هایی به این منوال بزرگ شدند و پیش رفت کردند. دولت هایی به خود کفایی رسیدند و گروهی هم از هر دو سو رانده و مانده.
دسته ای که باختند، هنگامی که دیدند قدرت شان به هم سایه نمی چربد، خنجر به سوی مردم خودی کشیدند و دیکتاتوری شکل گرفت. مردم به سبب سرریز شدن صبرشان برای گرفتن حق شان دست به کار شدند و حس آزاده گی و برابری شان جان گرفت... .
امروز همان دولت های بزرگ راه تازه ای برای قدرت مندتر شدن شان در پیش گرفته اند: کشتن مردم بی گناه به اسم از بین بردن ترور و تروریسم. انواع بمب و موشک و خمپاره هر روز جایی از تن زخم خورده زمین را می لرزاند و کودک و مرد و زن نمی شناسد.
با همه این ها آن آب هم چنان جاری است پاک و زلال. آبی که با انسان آفریده شده و هیچ گاه تمام نخواهد شد. همه ی زباله ها و زشتی ها را ته نشین می کند. بله! انسان با آزادی آفریده شده و هر کس فکر کند آین ارزش بزرگ تمام شده بی راهه رفته. انسان آزاد به وجود نشسته و باید آزاد باشد، برای همه ی عمر. شاید خودش نه اما وجودش همیشه آزاد است.
ولی افسوس که عده ای آزادی شان را در گرو گرفتن آزادی دیگری میدانند. عده ای آزادی بیگانه ها را می گیرند و عده ای آزادی ملت و قوم خود شان را. درست مثل مردان عصر جاهلیت که سلب آزادی و زنده گی از زنان را آزادی خود می پنداشتند.اما این مهم امروز زن و مرد و کودک را آزرده است.
اما هنوز هم گروه های بزرگی هستند گه آزادی را به شکل واقعی خود می خواهند. برای همه، برای آن جان خود و خودی را فدا می کنند. چه زنان که با پشت گرمی شان مردانی آزاده و با اراده آهنین آفریدند و چه مردانی که برای آزادی و برابری جنگیدند.
ماندلا، گاندی، گلسرخی، مصدق، چگوارا، بی نظیر بوتو، ... . پایانی بر این نام ها نیست. دوره و محدوده ی خاصی را هم تحت پوشش ندارند. از دوره ی خود تا ابد بوده و خواهند بود.
آزاد باشید.
امروز هشتم مارچ 2007 میلادی است. روز زن یا به قلمی به تر روز جهانی حقوق زن.
قبل از تبریک:
راستی مایه ی ننگ است که این روز را به زنان ایران تبریک بگویم. روزی که یاد آور روزهاییی است که صد ها یا شاید هزاران نفر از زنان ایرانی به زندان افتادند. تا همه با چشمی باز تر به روند رو به رشد ظلم به زنان در ایران بنگرند. چه قدر متاثر می شوی وقتی می شنوی و می بینی مردانی هم که به حمایت از زنان شان، دختران شان، خاهران شان یا اصلا همه ی زنان میهن شان، دست به کار شوند مجرم حساب شوند.
زن در ایران چه حقی دارد؟ نمی گویم فقط در ایران زنان مظلومند. نه همه جای دنیا در حق زنان ظلم شده و می شود. اما به جز ایران و معدود کشورهای دیگری لباس زن باید به انتخاب دیگری باشد؟ کجای دنیا زن وقتی با چادر باشد متلک می شنود، وقتی هم که چادر نگذارد باز هم متلک می شنود؟ به جز ایران. کجای دنیا مرد می تواند زنش را مانند یک اسباب بازی دور بیاندازد ولی زن باید به زمین و زمان التماس کند تا با یک مرد بی رحم و خشن و بد صفت زنده گی نکند؟ جز ایران.
همه جای دنیا زنان مطلوم ترین قشر جامعه اند. اما نه به خاطر این مسایل جزئی و پیش پا افتاده که البته در ایران مهم ترین مساله برای زنان است.
امروز نه تنها روز حق زن بل که روز بیداری مرد نیز هست. باید به پای حق زن و دختر و مادر و خواهرمان جان بدهیم. ما می گوییم عاشق شان هستیم. اما عشق به حبس کردن و از صبح تا شب پاییدن و اسکورت کردن و این ها نیست.
این هم که زنان در ایران حق رای دارند را نمی شود آزادی محسوب کرد. چون در ایران چیزی به نام رای وجود ندارد. جایی که حتی مردم حق ندارند کاندیداهای شان را انتخاب کنند. جایی که باید بین و بد و بدتر یکی را انتخاب کنی هرچند که باز هم به رای تو نیست. این چنین جایی رای دادن حقوق شاخصی محسوب نمی شود.
یک نمونه از هزاران...
پروین اردلان ممنوع الخروج شد

سایت تغییر برای برابری، از سایت های فعال در زمینه جنبش حقوق زنان که این خبر را منتشر کرده از توقیف پاسپورت خانم اردلان خبر داده است.
جایزه سال 2007 بنیاد اولاف پالمه ماه پیش به خانم پروین اردلان اهدا شد. در بیانیه مطبوعاتی بنیاد پالمه، از پروین اردلان بهعنوان یکی از چهره های شاخص جنبش زنان یاد شده و از تلاش او در زمینه تبدیل خواست برابری حقوقی زنان و مردان به یک هسته مرکزی مبارزه برای دموکراسی در ایران تقدیر شد.
خانم اردلان امروز دوشنبه سیزده اسفند همراه با پرواز هواپیمایی فرانسه، عازم استکهلم بود. او پس از طی تشریفات معمول در فرودگاه، سوار هواپیما شد اما توسط ماموران دادستانی از هواپیما پیاده شد.
این فعال حقوق زنان به سایت تغییر برای برابری گفت که "من نه ممنوع الخروج بودم و نه هنگام کنترل گذرنامه با من صحبتی شد."
خانم اردلان افزود که ماموران فرودگاه گفته اند که او ممنوع الخروج است و نمی تواند از ایران خارج شود.
به پروین اردلان همچنین برگه ای داده شده که طبق آن باید برای رسیدگی به وضعیت ممنوع الخروجی خود به اداره کل امور گذرنامه نهاد ریاست جمهوری مراجعه کند.
خانم اردلان، اواخر فوریه، به دادیاری امنیت دادسرای تهران احضار شده بود.
در آن زمان خانم اردلان به بخش فارسی بی بی سی گفت در این احضاریه دلیل احضار او به دادگاه قید نشده و در نتیجه او نمی داند که به چه دلیل باید به دادگاه مراجعه کند.
خانم اردلان گفت در حال حاضر دو پرونده در قوه قضائیه دارد. یکی درباره تجمع خرداد سال 84 فعالان حقوق زنان در میدان هفت تیر تهران و دیگری درباره تجمع اسفند 85 تعدادی از فعالان حقوق زنان ایران در مقابل دادگاه انقلاب تهران.
به گفته خانم اردلان پرونده اول در مرحله تجدیدنظر است و دادگاه پرونده دوم نیز برگزار شده و در مرحله صدور حکم است.
هر سال و با نزدیک شدن به هشتم مارس، روز جهانی زن، برخورد با فعالان زن در ایران شدت می گیرد. ممکن است احضار خانم اردلان نیز در همین چارچوب باشد.
پروین اردلان، متولد سال ۱۳۴۵ و فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری در مقطع لیسانس و رشته مطالعات زنان در مقطع فوق لیسانس است.
او سال گذشته، همراه با سی و دو تن دیگر از فعالان حقوق زنان در پی تجمعی مسالمت آمیز در روز یکشنبه ۱۳ اسفند در برابر دادگاه انقلاب و در اعتراض به "برخوردهای امنیتی با فعالیت های مدنی" برای مدتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و به سه سال زندان محکوم شد. اتهام وی از سوی منابع رسمی جمهوری اسلامی ایران، اقدام علیه امنیت ملی عنوان شد.
این فعال حقوق زنان، یکی از پایه گذاران مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز است. او پیش از این، در نشریات مختلفی فعالیت کرده است. از جمله سردبیر نشریه اینترنتی "تریبون فمینیستی ایران" و عضو تحریریه مجله اینترنتی "زنستان" بوده است.
پروین اردلان، علاوه بر روزنامه نگاری در زمینه تالیف و تدوین کتاب نیز فعالیت کرده است. در این زمینه میتوان به کتاب "سناتور" اشاره کرد که با مشارکت نوشین احمدی خراسانی در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است و به فعالیت های مهرانگیز منوچهریان در زمینه مبارزات حقوقی زنان در ایران می پردازد.
این افتخاری برای زنان و حتی مردان ایرانی است و هرکس مخالف آن بوده و باشد از نظر من یک وطن فروش به حساب می آید.
دست مریزاد پروین اردلان
روزتان مبارک
آزاد باشید
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در مورد حکم اعدام یعقوب مهر نهاد :
کانون وبلاگ نویسان ایران طی بیانیه ای نسبت به حکم اعدام یعقوب مهرنهاد اعتراض کرد. متن بیانیه به شرح زیر می باشد: کانون وبلاگ نویسان ایران حکم غیرانسانی اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را به شدت محکوم میکند. قوه قضاییه جمهوری اسلامی هفته گذشته یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ “مهرنهاد” و فعال مدنی بلوچ را پس از ده ماه بازداشت و شکنجه در دادگاهی بدون حضور وکیل و هیئت منصفه و اعضای خانواده او با اتهامات واهی به اعدام محکوم کرد. آقای مهرنهاد مدیر کل انجمن جوانان صدای عدالت است که در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی برای جوانان بلوچ برنامه اجرا میکند. او پس از شرکت در یک جلسه پرسش و پاسخ که برخی از مقامات زاهدان نیز در آن شرکت داشتند بازداشت شد و دلیل دستگیری او اعلام نشد. خانواده و وکیل او پس از ۵ ماه موفق به دیدار او شدند در حالی که از شدت شکنجه تعادل خود را از دست داده بود و ۱۵ کیلو وزن کم کرده بود. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه همه مجامع بین المللی را به بدعت گزاری قوه قضاییه ایران برای اعدام وبلاگ نویسان به دلیل ابراز عقاید خود جلب میکند. در ایران هرگونه ابراز عقیده با مجازاتهای وحشیانه شلاق و قطع دست و پا و اعدام به جرمهای واهی اقدام علیه امنیت کشور و ارتباط با بیگانه و گروههای غیر قانونی جواب داده میشود. کانون وبلاگ نویسان ایران خواهان لغو حکم اعدام آقای مهرنهاد است و مصرانه از همه حامیان حقوق بشر میخواهد که در برابر نقض وحشیانه حقوق بشر در ایران و سرکوب بیرحمانه وبلاگ نویسان و آزاداندیشان ساکت ننشینند و به هر شکل ممکن از اعدام یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس ایرانی جلوگیری کنند.
رونوشت برای: سازمان عفو بین الملل دیدبان حقوق بشر کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد
کانون وبلاگ نویسان ایران
آزاد باشید
باز هم خود کامه گی خودش را پر رنگ تر نشان می دهد. اما خوب است چون بالا تر از سیاهی که رنگ نیست. سیاه می شوند و مانند دود به هوا می روند و اسم شان هم باقی نخواهد ماند.
این که چه کسی است که اعدام می شود... البته حقش را ندارند و نباید و نمی گذاریم که اعدام کنند. جز خودشان را٬ جز ستم کارانی که اکنون راست و راست می گردند.
حالا به گستاخی ای رسیده اند که معلمی را "فراز کمانگر" را به اعدام محکوم کرده اند. نمی توانم چشم بر ظلم ببندم. ظلم بر کسی که به من و ما آموخته. نه این که درس مدرسه را٬ که درس زنده گی را٬ درس آزاده گی را٬ درس عدالت را!
با هم باشیم
آزاد باشید

این تو بمیری دیگر از آن تو بمیری ها نیست برادر. خواهر. تو می میری من هم می میرم. همه با هم اعدام می شویم. به دولت خود خواه ایران اعلا می کنیم که این لجاجت ارزانی نیست. جان یک بی گناه جان یک جماعت است. جان من و تو است. اگر جانت را دوست داری ساکت نباش.